27 فروردين 1400 ساعت 07:51

📣 محورهای اصلی سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر احمد رهدار: انقلاب اسلامی و افول آمریکا

🔘 افول آمریکا توسط انقلاب اسلامی در ساحت معنویت و خلق معنا

🔺 افول آمریکا فرعی از عنوان بزرگ‌تری به نام افول غرب است. غرب به‌مثابه تمدنی است که چهره بارز آن آمریکا است و طرح این مسئله حدود یک صده است که نه‌تنها از جانب ایران بلکه از جانب اندیشمندان زیادی ازجمله اندیشمندان خود غرب طرح شده است. دو نظریه درباره افول آمریکا وجود دارد که آیا افول آمریکا معلول انقلاب اسلامی ایران است یا این‌که اگر انقلاب اسلامی ایران هم نمی‌بود درهرصورت افول آمریکا و تمدن غرب اتفاق می‌افتاد. نظر بنده این است که تمدن غرب به علت بنا شدن بر نظریات و مبانی غلط درهرصورت اتفاق می‌افتاد و این مبانی غلط تا زمان محدودی پاسخگوی نیازهای بشر و لو نیازهای کاذب بشر خواهد بود و بالاخره متوقف و با شکست مواجه خواهد شد. لکن انقلاب اسلامی سرعت قابل‌توجهی به این افول بخشید.

🔺 انقلاب اسلامی در چند ساحت ضعف تمدن غرب را به تصویر کشید که یکی از آن ساحت‌ها، ساحت خلق معنا است. اسلام دینی است که از معنویت و الهیت جداناپذیر و دارای روح و بطن است. اگر ما به تاریخ صدر اسلام مراجعه کنیم متوجه خواهیم شد که دو خط در صدر اسلام شکل گرفت که هر دو ادعای نمایندگی اسلام را داشتند، خط خلافت و خط امامت، خط خلافت آن‌قدر دنیازده و مادی‌گرا بود که با تحریف تاریخ هم نمی‌توان بر انحراف این جریان سرپوش گذاشت مثلاً نمی‌توان ادعا کرد که معاویه نماز شب می‌خوانده. در مقابل خط خلافت، خط امامت آن‌چنان زلال و پاکیزه بود که حتی با تحریف تاریخ هم نمی‌توان بر خلوص معنوی این خط خدشه وارد کرد، مثلاً ادعای عدم عدالت اهل‌بیت علیهم‌السلام کرد. خط امامت با ممیزه دین اسلام یعنی معنویت ارتباطی وسیع و پررنگ داشت و با خیال راحت ادعای خط اصیل دین اسلام را داشت.

🔺 غرب به‌خصوص در زمان گذار از دوره سنتی به دوره مدرنیته یعنی قرن 18 و 19 مقالات و کتب بلکه موسوعه‌های بسیاری در این زمینه که دین و هرآنچه مربوط به دین است ازجمله مسائل معنوی یک امر موهوم و خرافی است و از جنس معرفت و قابل‌فهم نیست و نمی‌توان تعیُّن هویتی خود را به دین گره زد؛ تا جایی که در قرن 19 نیچه در توصیف زمانه خود ادعای مرگ خدا و از بین رفتن خدا را کرد و کسی کوچک‌ترین اعتراضی نکرد، بلکه متفکران قرن 20 در امتداد این اندیشه حرکت کردند؛ مثلاً فوکو نظرش بر این بود که وقتی خدا در قرن 19 مرد انسان نیز در قرن 20 مرد؛ خلاصه این‌که عالم پذیرفته بود که خدایی نیست یا اگر هست به قول نیچه مرده است یا به تعبیر سکولارها خدا و دین مختص یکشنبه‌ها و کلیسا است. در قرن 20 علی‌الخصوص بعد از جنگ جهانی اول و دوم خرابی و خسارات فراگیری به دنیا وارد شد، قرنی که نقایص و کمبودهای تمدن غرب در حال آشکار شدن بود و اضطراب بسیاری جامعه غربی را فراگرفته بود.

🔺 انقلاب اسلامی ایران با شعار دین به وجود آمد که غرب جدید یعنی غرب بعد از رنسانس دقیقاً در ضدیت با این شعار شکل گرفته بود. به علت این تمایز آشکارا انقلاب اسلامی به‌سرعت دیده شد. مسئله انقلاب اسلامی به‌قدری مهم و تاثیرگذار بود که در سال 56 ایدئولوژی 58 کشور دنیا «کمونیسم» بود ولی در سال 58  شش ماه بعد از انقلاب اسلامی با احتساب شوروی سابق به میزان 14 کشور، کشورهای کمونیسم به 30 کشور تقلیل یافتند و دنیایی که خدا را کنار گذاشته بود دوباره خدادار شد.

🔺 چون دین از نیازهای فطری انسان بود و درافتادن با فطرت انسان برای غرب بسیار پرهزینه بود از این مواجهه منصرف شد و مجبور شد به بهانه حرکت بر بستر پست‌مدرنیسم دوباره تلاش کند به دین حجیت دهد، ولی به این‌صورت که دین را استخدام کند برای رسیدن به اهداف خود، در این زمان بود که معنویت‌های نوظهور که محوریت اصلی آن‌ها شیطان بود متولد شد و به‌موازات جریان‌های معناگرا جریان‌های شیطان‌گرا که نقطه بارز آن در زمینه هنر فیلم‌های هالیوودی منحرف است رشد کند. غرب متوجه نبود که مبانی غلط و معنویت‌های شیطانی توان پاسخگویی به نیازهای انسان را ندارد و به عبارتی غرب از چاله به درون چاه افتاد و همچنان بازنده میدان معنویت است.

🔘 انقلاب اسلامی و شکستن هیمنه غرب و آمریکا در ساحت سیاسی

🔺 مسئله مهم بعدی انقلاب اسلامی و شکستن هیمنه غرب و آمریکا در ساحت سیاسی است. دنیا قبل از فروپاشی شوروی به دو قسمت بلوک شرق یعنی شوروی و متحدانش و بلوک غرب یعنی آمریکا و متحدانش تقسیم می‌شد. فروپاشی شوروی باعث شد که آمریکا ادعای کدخدایی کند. در این حین بود که رهبر کشور کوچکی به نام ایران گفت آمریکا شیطان بزرگ است، هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و ما هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا می‌زنیم و ... گفتن چنین جملاتی باعث شد که آمریکا در عرصه بین‌الملل که میلیاردها دلار خرج کرده بود تا خود را کدخدا معرفی کند این هیمنه به‌یک‌باره فروریزد؛ پس‌ازآن حتی ضعیف‌ترین کشورها یا پابرهنه‌های آفریقا هم برای آمریکا احترامی قائل نبودند.

🔺 من معتقدم آمریکا حتی «طرح خاورمیانه بزرگ» خود را متأثر از وضعیتی که انقلاب اسلامی به او تحمیل کرد مطرح کرد؛ زیرا آمریکا مدعی برند لیبرال دموکراسی بود و قبل از طرح بیداری اسلامی تمامی متحدانش ازجمله ملک سلمان عربستان، علی عبدالله صالح یمن، صدام عراق، مبارک مصر و اسرائیل تمامی این‌ها دیکتاتور بودند ازقضا تنها کشوری که با آن در منطقه غرب آسیا سر جنگ داشت یعنی ایران یک کشور دموکرات است و مجبور به اجرای طرحی به نام خاورمیانه بزرگ با هدف دموکراسی‌های هدایت شده در راستای منافع خود شد که نتیجه این طرح نیز شکست‌های پی در پی آمریکا در کشورهای مختلف شد و آمریکا از طرح دمکراسی خود منصرف شد و به همان حکومت دیکتاتوری راضی شد.

🔘 تغییر موازنه قدرت در مقیاس جهانی به نفع دین توسط انقلاب اسلامی
🔺 انقلاب اسلامی موازنه قدرت را در مقیاس جهانی به نفع دین تغییر داد. اگر به سیر استعمار توجه کنیم یعنی از استعمار کلاسیک در قرن 18 و 19 تا استعمار نو در قرن 20 یا اوایل قرن 20 تا استعمار فرانو که زمان حاضر است. مشخصه استعمار نو ضدیت با دین بوده که در منطقه ما مصداق آن رضاشاه در ایران و اتا ترک در ترکیه و افغانستان شخص دیگری بوده که این اشخاص آشکارا به جنگ با دین رفتند و شکست خوردند. خانم تدا اسکاچ‌پول که غول نظریه‌پرداز انقلاب در جریان پسا ساختارگرا و لیدر فکری این جریان نیز هست پس از شکل‌گیری انقلاب اسلام نظریاتشان نقض شد زیرا ایشان اعتقاد داشت که تمامی انقلاب‌ها می‌آیند ولی انقلاب اسلامی به‌تدریج ساخته شد و مجبور به استثنا کردن انقلاب اسلامی از این قوانین شد. آقای «یرواند آبراهامیان» کتاب قطوری دارند به نام «ایران بین دو انقلاب» که تاریخ ایران را از زمان مشروطه شروع به تحلیل می‌کند، زمانی که به سال 57 می‌رسد می‌گوید ایران منطقاً باید در این زمان به انقلاب اسلامی می‌رسید ولی نکته اعجاب‌انگیز این‌جا است که از قبل مشروطه ریل حرکتی ایران سکولاریسم شده بود ولی درست درزمانی که سکولاریسم به اوج خود رسیده بود انقلاب اسلامی پدید آمد و پیدایش انقلاب اسلامی در این زمان را یک استثنا می‌داند. روشن و واضح است که حتی کسانی که در حیطه انقلاب خود را جزء بزرگان و فهمیده‌ها دارند به انقلاب اسلامی که می‌رسند می‌گویند استثنا رخ‌داده است. این یعنی این دانشمندان دو نکته را پذیرفته‌اند یکی این‌که انقلاب اسلامی ایران انقلابی متفاوت از مسیر طراحی‌شده توسط آن‌هاست، دوم این‌که ظرفیت علمی آن‌ها توان تئوریزه کردن این انقلاب را ندارد زیرا انقلاب اسلامی همراه با خدا، دین و معنویت سیاسی است.

🔺 عجیب است در آمریکایی که ادعای موهوم بودن دین را دارد تنها در نیویورک بیش از 1400 مؤسسه دین‌پژوهی وجود دارد. انقلاب اسلامی دین را وارد قلب دنیای غرب ازجمله آمریکا کرد. در آمریکا جریانی که تقریباً مدیریت آن با آقای «برگر» است و ظاهراً اولین بار ایشان چندین سال قبل مسئله افول سکولاریسم را مطرح کردند که الآن تبدیل‌شده به چندصد جلد کتاب و چندین هزار مقاله و به این نتیجه رسیده‌اند که سکولاریسم چه مسئله مسخره‌ و ای چه‌بسا موهومی بوده که مطرح شده. الآن آمریکا پوز می‌دهد که ما کشور سکولاری هستیم که 95 یا 80 درصد التزام به دین داریم، آمریکا از هر دینی دم بزند یا هرچیزی از دین بنویسد یعنی شکست را قبول کرده؛ مانند پروژه روشن‌فکری در دوره قاجار که در ابتدای کار به نام «منورالفکری» به میان آمد و اصلاً ادعای دین‌داری نداشتند و دین را عامل عقب‌ماندگی ترویج می‌کردند و تنها راه پیشرفت ما را از سرتاپا غربی شدن می‌دانستند. الآن به ناگاه در تاریخ چیزی به نام «روشن‌فکری دینی» به وجود آمده.



🔘 افول آمریکا توسط انقلاب اسلامی در ساحت معنویت و خلق معنا

🔺یکی دیگر از مهم‌ترین آثار انقلاب اسلامی خلق معنایی است که این خلق معنی باعث ایجاد عالمی متفاوت شده است و افق جدیدی در پیش روی جهان قرار داده است. «برژنسکی» درباره نحوه مواجهه امام خمینی رحمت‌الله با استکبار جهانی می‌گوید: زمانی که آمریکا و شوروی در حال مواجهه قدرت با یکدیگر بودند امام رحمت‌الله آمد و به‌یک‌باره صفحه بازی شطرنج این دو طرف را به هم ریخت و بازی جدیدی را روی کار آورد که هیچ یک از این دو طرف با آن آشنا نبودند.
🔺آقای «لسنر» فیلسوف تاریخ اتریشی می‌گوید با انقلاب حضرت امام خمینی رحمت‌الله انسان جدیدی متولد شد انسانی که مختصات، عالم، جهت آن و... عوض شده است. سطح درگیری انقلاب اسلامی با آمریکا فقط در سطح جامعه‌شناسی و سیاسی آن نیست، بلکه این‌ها سرریز درگیری‌ها و پیامدهای مواجهه دو طرف است و درگیری این دو طرف در سطح فلسفه تاریخ، فلسفه انسان و فلسفه سیاست است که تمامی این‌ها عالمی جدید متفاوت از عالم غرب به وجود می‌آورد که تمام نارضایتی آن‌ها ازاین‌جهت است.
🔺آقای «هانتینگتون» یکی از سلسله شخصیت‌هایی است که می‌خواست قدرت ادعایی وحید آمریکا را بعد از فروپاشی شوروی تئوریزه کند، در کتاب «برخورد تمدن‌ها» که در عرض یک سال توسط خود آمریکا به چند زبان زنده دنیا ترجمه و چاپ شده، این‌چنین نوشت که پس از برخورد تمدن‌ها سه تمدن باقی خواهد ماند، اول تمدن غرب به لیدری آمریکا، دوم تمدن کنفوسیوس به لیدری چین، سوم تمدن اسلامی به لیدری ایران، اعتراف بعدی این شخص در این کتاب این است که تنها ضربه‌ای که تمدن کنفوسیوسی بتواند به غرب وارد کند ضربه اقتصادی است و تنها تمدنی که می‌تواند به غرب ضربه فکری وارد کند تمدن اسلامی ایرانی است و این یعنی نقش ایران در به افول کشیدن آمریکا توسط انقلاب اسلامی که باید در ساحت تمدنی فهم شود، یک افول تدریجی است نه صرف افول سیاسی و جامعه‌شناختی که این افول باعث می‌شود آمریکا نتواند به‌آسانی یارگیری کند یا اگر یارگیری کند با هزینه بسیار است مثلاً اروپا که یکی از یاران آمریکا است برای همین مسئله هسته‌ای باج بسیاری از آمریکا دریافت کرده است و ما تنها با حرف زدنمان آمریکا را هزینه‌دار می‌کنیم.

امروز2403
دیروز7368
در هفته32095
در ماه115501
مجموع1190006

بازدید کنندگان برخط

2
Online

بالای صفحه