27 فروردين 1400 ساعت 07:53

با نگاه تمدنی به مقوله انقلاب اسلامی ایران می‌توان گفت که ایران معاصر تا پیش از انقلاب از ظرفیت و بنیان‌های لازم برای ایجاد یک جامعه پیشرفته و متمدن برخوردار نبود؛

زیرا دو مشکل و مانع اساسی همواره بر سر راه هویت تمدنی و نتیجتاً شکل‌گیری یک تمدن اسلامی ـ ایرانی وجود داشت. معضل نخست، به وضعیت داخلی کشور برمی‌گشت که ریشه در فرهنگ سیاسی ـ اجتماعی داشت. این امر بزرگ‌ترین مانع بر سر راه کشور و موجب واپسماندگی بود که نتیجه آن مصائب بی‌شماری بود که در چند قرن اخیر با آن مواجه شدیم؛ زیرا مهم‌ترین پیش‌شرط ساخت تمدن وجود همبستگی میان طبقات مختلف جامعه است که در پرتو آن بتوانند به خیر همگانی بیندیشند و برای دستیابی به آن عمل نمایند، هم طبقه حاکم منافع و مصالح مردم را در نظر داشته باشد و هم مردم منافع ملی را در رفتارهای خود مراعات نمایند. تحولات تاریخ معاصر تا قبل از انقلاب اسلامی، از قرارداد ترکمانچای گرفته تا ناکامی مشروطه و کاپیتولاسیون، همه و همه ناشی از همین عدم همبستگی و شکاف مردم و حاکمان بوده است. این عدم یکپارچگی سبب شده بود ایرانیان از هویت ملی محروم شوند؛ لذا هنگام مواجهه کشور با معضلات و مصائب همانند بیگانگی بودند که صرفاً نظاره‌گر ماجرا می‌شدند. حاکمان ایران معاصر نیز تا پیش از انقلاب اسلامی، خود را برای ایران نمی‌دانستند تا هویتی از این گستره عظیم اخذ کنند، بلکه ایران را ملک مطلق خود دانسته و بر این باور بودند که نام آنهاست که به ایران هویت می‌بخشد. در حقیقت هویتی که در دو قرن اخیر در ایران وجود داشت، نوعی هویت قبیلگی و عشیره‌ای بود و رفتارها براساس آن شکل می‌گرفت. پادشاهان مردم را همچون رعایای یک قبیله در نظر می‌گرفتند و همین امر سبب می‌شد تا برداشتی ملی و یا تمدنی از کشور و جامعه نداشته باشند و مردم نیز برای بهره‌مندی بیشتر از مزایا و منافع نیز براساس همین سیستم عمل می‌کردند (رک: سریع‌القلم، 1387). معضل دوم از فشارهای بیرونی شکل گر فت؛ از یک سو استعمار و قدرت‌های خارجی از طرق مختلف مانع رسیدن کشور به یک هویت ملی و تمدنی بود تا آسان‌تر به اهداف خود برسند و از سویی دیگر ورود مدرنیته به ایران بر معضلات و مصائب کشور افزود؛ زیرا مبانی مادی آن مخصوصاً سکولاریسم موجود در آن که حذف دین ـ یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های هویت‌ساز در جامعه ایران ـ را در سر داشت، سبب شد، جامعه دچار نوعی بحران هویت شود. حال پرسش این است که انقلاب اسلامی در ساخت هویت تمدنی در گستره تمدنی ایران چه نقشی ایفا کرد. فرضیه‌ای که به عنوان پاسخ به آزمون گذاشته می‌شود این است که امام خمینی رحمه‌الله‌علیه توانست با طرح ولایت فقیه هویت تمدنی جامعه ایران را فعال نماید و در نتیجه با شکل‌گیری این هویت حرکت جامعه به سمت ساخت یک تمدن اسلامی ایرانی آغاز شد. از سویی دیگر مقام معظم رهبری، در استمرار راه امام رحمه‌الله‌، با طرح الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در صددند فرایند هویت‌سازی تمدنی را روشمند سازند و با ایجاد الگویی کارآمد نسل‌های مختلف انقلاب اسلامی را در مسیر حرکت به سمت تعالی قرار دهند. لذا مدعای این مقاله چنین است: انقلاب برآمده از این رویکرد، انقلابی تمدن‌ساز است و به تعبیر مقام معظم رهبری «پیچی تاریخی» در مسیر حرکت ایران اسلامی ایجاد کرد. اما آنچه که با انقلاب اسلامی محقق شده پتانسیل تمدن‌‌سازی در جامعه ایران است که تاکنون از مدل و الگوی خاصی برای حرکت برخوردار نشده بود؛ لذا الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نیز که برآمده از نگاه تمدنی مقام معظم رهبری است، این فرایند را از حالت ابتدایی خارج و با روشمند ساختن آن پویایی آن را تضمین می‌کند. برای اثبات این مدعا پس از ارائه بحثی نظری پیرامون تمدن و هویت تمدنی، نقش انقلاب اسلامی و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در ایجاد تمدن نو اسلامی براساس تئوری تمدن تبیین می‌شود و در نهایت نمونه‌هایی از الگوهای توسعه اسلامی ـ ترکیه و مالزی ـ برای اثبات نیازمندی به یک الگوی بومی برای دستیابی به تمدن اسلامی به طور اجمالی معرفی می‌شوند.

1. تمدن و هویت تمدنی

قبل از پرداختن به ماهیت تمدن گفتنی است برای دستیابی به پیشرفت و زندگی بهتر و کمال مادی و معنوی در جامعه انسانی، نگرش تمدن‌محور امری ضروری است؛ زیرا نگرش تمدنی از یک سو، نگرشی فراگیر و جامع است؛ یعنی در آن تحولات اجتماعی در مقیاس کلان و در نسبت با دیگر حوزه‌ها مورد مطالعه و تحقیق قرار می‌گیرد و از تحقیق‌های تک‌عاملی پرهیز می‌شود، همچنین نگرش تمدنی نگرشی است که کارآمدی نظام‌های اندیشه‌ای از رهگذر آن رخ می‌دهد (بابایی، 1388، ص 11).



الف) چیستی تمدن

در مباحث نظری مطالعات تمدنی، پرسش‌هایی نظیر تمدن چیست و چه فرایندی برای دستیابی به تمدن مورد نیاز است، مطرح می‌شوند. فوکوتساوا یوکیچی، از مهم‌ترین نظریه‌پردازان تمدن، دو تعریف از تمدن ارائه می‌دهد: 1. تمدن به معنای محدود یعنی افزایش دادن آنچه که انسان مصرف می‌کند، و این یعنی افزایش صورت مادی تمدن؛ 2. تمدن به معنای گسترده که در کنار ضرورت‌های روزانه به پالایش معرفت و پرورش فضیلت به نحوی که زندگی بشری را به مرتبه بالاتری بکشاند توجه می‌کند و این یعنی افزایش صورت معنوی تمدن. به عبارت دیگر یوکیچی برای تمدن دو سطح قائل است: سطح مادی و سطح معنوی که زیربنای تحقق تمدن است و به مثابه موتور محرکه تمدن عمل می‌کند و براساس نیازهای موجود، به صورت‌های مادی تمدن شکل می‌دهد (یوکیچی، 1379، ص 119-120). از سویی دیگر تمدن‌ها اموری پویا هستند که بر اثر رابطه بعد مادی و معنوی ایجاد می‌شوند؛ لذا برای حفظ پویایی تمدن، هم بعد مادی و هم بعد معنوی بایدپویایی خود را حفظ نمایند (مقصودی و تیشه‌یار، 1380، ص 158).


بنابراین تمدن باید هدفی فراتر از یک هدف مادی را تعقیب نماید؛ زیرا در گستره تمدنی کثرات مختلفی وجود دارند که موجب می‌شوند تمدن حالت وحدت و یکپارچگی خود را از دست بدهد. آنچه که موجب می‌شود گستره تمدنی به صورت یک کلان گفتمان درآید و حرکت به سمت مطلوب را آغاز نماید، در حقیقت غایتی است که در خودآگاه تمدن و بلکه در باور آن نظام اجتماعی، دین یا عقلانیت جمعی پیدا شده و نظام‌های موجود در تمدن نیز بدان سو تمایل پیدا می‌کنند. دقیقاً درست پس از عبور از این مرحله است که می‌توان گفت فرایند تمدن‌سازی آغاز شده است. تولد این غایت سبب می‌شود نظام تمدنی به انسجام اجتماعی و نهایتاً سیستم اجتماعی برسد (بابایی، 1388، ص 87-88).


آلکس دوتوکویل نیز می‌گوید: در میان قوانینی که بر جوامع انسانی حاکم‌اند یک قانون است که از همه قانون‌های دیگر دقیق‌تر و روشن‌تر است؛ برای آنکه انسان‌ها متمدن شوند و همچنان متمدن باقی بمانند باید هنر به هم پیوستن انسان‌ها، نیز به اندازه افزایش سطح برابری آن‌ها رشد یابد (به نقل از: هانتینگتون، 1386، ص 11). هنر به هم پیوستن امری نسبی است و به میزانی که افزایش می‌یابد تمدن نیز به بالندگی خود ادامه می‌دهد. در نتیجه مسأله تمدن و تمدن‌سازی نیز امری نسبی است؛ زیرا تمدن محصول انسان است و انسان تمام علوم و ابزارهای مورد نظر را در اختیار ندارد تا بتواند به یکباره تمدنی کامل را خلق نماید (سریع‌‌القلم، 1373، ص 520). بنابراین به گفته یوکیچی «تمدن فراشدی را توصیف می‌کند که در آن روابط بشری در جهت بهتر شدن، به تدریج تغییر می‌کند و شکل و شمایل معینی به خود می‌گیرد» (یوکیچی، 1379، ص 119). از سویی دیگر، هنر به هم پیوستن نیازمند افزایش ارتباط و آشنایی بیشتر است. در این صورت تمدن ارتباط وثیقی با ارتباطات بشری می‌یابد و هر چه ارتباطات انسان‌ها بیشتر شود تمدن نیز رشد می‌یابد و انسان‌ها متمدن‌تر می‌شوند.


دکتر شریعتی نیز در تعریف تمدن می‌گوید: تمدن به معنای کلی عبارت است از مجموعه ساخته‌ها و اندوخته‌های مادی و معنوی جامعه انسانی. باید انسان را تغییر داد نه اینکه وسایل زندگی‌اش را مدرن کرد. وقتی وسایل عوض شود،‌ به خاطر سازش و آماده شدن برای مصرف آن کالاها مسلماً انسان یک مقدار عوض می‌شود، ولی بینش انسان عوض نمی‌شود، فقط ذوق مصرف انسان عوض می‌گردد. هر جامعه متمدنی ماشین، برق، تلویزیون و هواپیما و اسلحه دارد، ‌اما هر جامعه‌ای که اینها را داشته باشد حتماً متمدن نیست (شریعتی، 1368، ص 8)؛ از این روست که کشورهایی نظیر عربستان سعودی ، هرچند بسیاری از جنبه‌های مادی تمدن را با اتکا به درآمدهای سرشار نفتی در اختیار دارند، را نمی‌توان متمدن یا مدرن برشمرد. تمدن با تغییر روح تک تک افراد جامعه آغاز می‌شود که تغییر در روحِ کلیت جامعه و یک ملت است. در نتیجه می‌توان گفت مادامی که این حرکت استمرار دارد، تمدن‌سازی نیز ادامه خواهد داشت.


پیتر جی. کاتزنشتاین بر این باور است که مهم‌ترین بحثی که در باب مطالعات تمدنی مطرح می‌شود مسأله «اعتبار تمدنی» است؛ زیرا قدرت هر تمدنی وابسته به فعالیت‌هایی است که جذابیت و اعتبار آن را افزایش یا کاهش می‌دهد که این امر بر تمامی عرصه‌های حیات بشری تأثیر خواهد گذاشت و پویش‌های رفتاری اعضای این تمدن تحت تأثیر آن شکل خواهد گرفت. تمدن‌ها با دیالوگ، مناظره و مخالفت‌هایی که موجب ظهور تنش‌های روشنفکرانه و هنری می‌گردد، مشخص می‌شوند. پویایی‌های سیاست‌های تمدنی نمی‌توانند به عوامل اقتصادی یا سیاسی تقلیل داده شوند، بلکه عوامل فرهنگی در این بین از اهمیت بالایی برخوردارند. این امر با نمونه‌های تاریخی‌ای اثبات می‌شود که در زمان ضعف یا شکست نظامی به لحاظ اقتصادی عقب‌مانده بودند، اما همچنان حوزه اعتبار تمدنی خود را با استفاده از منابع عظیمی که برای بسیاری از مراکز مسلط اقتصادی و نظامی دارای جذابیت بودند، حفظ نمودند (Khatzeneshtine, 2007: p.13-15).


حوزه تمدن ایرانی اسلامی در دوره سلوکیان و مغولان نمونه مناسبی برای اثبات این مدعا است. در دوره سلوکیان علی‌رغم برتری کامل نظامی-سیاسی یونانی‌ها بر ایران و تلاش چشمگیر آن‌ها برای تغییر فرهنگ و زبان و حتی نژاد ایرانی، اعتبار تمدنی حوزه ایران سبب ناکامی پروژه یونانی‌سازی ایران شد و نهایتاً هم این اعتبار تمدنی منجر به روی کار آمدن اشکانیان گردید. این امر در شرایطی پیش آمد که قبل از سلوکیان، مقدونیان قریب به دو سده پروژه یونانی‌سازی را در ایران به اجرا گذاشته بودند. با وجود این تمدن ایرانی توانست هویت خود را حفظ کند. در حقیقت می‌توان این دوره را دوره تهاجم فرهنگی غرب به آسیا دانست که آسیا با اتکا بر اعتبار تمدنی خود توانست از آن به سلامت عبور کند (قدیانی، 1384، «الف»، ص 89-96). مغولان نیز از دیگر گروه‌هایی بودند که علی‌رغم سلطه نظامی و سیاسی بر ایران نتوانستند بر اعتبار تمدنی ایران فائق آیند و ناچار مقهور فرهنگ ایرانی شدند. مغولان که به لحاظ تمدنی در شرایط بدوی می‌زیسته‌اند، جذب حوزه تمدنی ایرانی شدند و این امر نشانه‌ای است از قدرت و اعتبار حوزه تمدنی ایران که علی‌رغم شکست سیاسی توانست مغول را جذب خود نماید (رک: همان، 1384، «ب»).



ب) هویت تمدنی

تمدن‌سازی فرایندی است که در آن عوامل متعددی دخیل‌اند، از جمله این عوامل برقراری ارتباط فرد با جامعه و نظام تمدنی موجود می‌باشد. به بیانی دیگر، در نظام تمدنی نه تنها فرد و جامعه، ‌ستیزی با یکدیگر ندارند، بلکه با یکدیگر تعامل دارند (بابایی، 1388، ص 75). این ارتباط از این جهت حائز اهمیت است که هویت فرد که از آن به هویت تمدنی تعبیر می‌شود، امری رابطه‌ای یا همان برساخته‌ای اجتماعی است (ونت، 1384، ص 19 و 470) هویت تمدنی دو کارکرد عمده دارد: ‌نخست اینکه هویت تمدنی در فضای داخلی جامعه ایجاد انسجام و همبستگی اجتماعی می‌کند و بنابراین از چنان قدرتی برخوردار است که به منافع فرد و منافع جامعه شکل می‌‌دهد (همان) که این منافع از تعامل نظام تمدنی و افراد سازنده یک جامعه ایجاد می‌شود. این تعامل براساس منابع هویتی که در آن جامعه (نظام تمدنی) فعال می‌باشند و خاص همان گفتمان می‌باشند، شکل می‌گیرد؛ برای مثال در ایران معاصر سه منبع هویتی فعال می‌باشند: اسلام (دین)، هویت ملی و مدرنیته. منبع «دین» از دوره باستان تاکنون هماناره جزء مؤلفه‌های سازنده هویت ایرانیان بوده که پس از فتح ایران به دست مسلمانان به اسلام تغییر یافت. «ایران» هم هویت ملی ایرانیان را ترسیم می‌کند. نهایتاً هم منبع مدرنیته غربی است که پس از آشنایی ایرانیان با جهان مدرن تقریباً در دو قرن اخیر به سایر منابع اضافه شده است (رک: رجایی، 1385، ص 4-15).


بنابراین جامعه‌ای می‌تواند وصف تمدن را به خود بگیرد که در آن به هم پیوستگی و همبستگی میان افراد با یکدیگر و میان افراد و نهادهای سیاسی وجود داشته باشد. در حقیقت دو گروهی که یکدیگر را دشمن آشتی‌ناپذیر می‌انگارند، نمی‌توانند پایه یک اجتماع سیاسی را فراهم سازند، مگر آنکه این برداشت‌شان از یکدیگر دگرگون شود؛ یعنی گروه‌های سازنده یک جامعه باید تا اندازه‌ای مصالحشان منطبق بر هم باشد (هانتینگتون، 1386، ص 20) این سازش باید میان گروه‌های اجتماعی (که متشکل از افراد جامعه‌اند) و میان گروه‌های اجتماعی و نهادهای حاکمه سیاسی برقرار شود. هر چه این همبستگی و انطباق مصالح مشترک از درجه بالاتری برخوردار باشد، حیات تمدنی از پویایی بیشتری برخوردار است و به اصطلاح آن جامعه متمدن‌تر می‌شود و سبب می‌شود تمدن از پتانسیل بیشتری برای پویایی برخوردار شود. بنابراین تمدن یک مفهوم شیءگونه و ایستا نیست و هویت تمدنی همانند تمدن یک مفهوم پویاست (hagan, 2007, p.16). پس برای اینکه ارتباط مؤثر فرد با جامعه شکل گیرد، فرد باید هویتی مناسب با هویت جامعه داشته باشد و هر دو از منابع هویتی یکسانی تغذیه شوند. شکل‌گیری این هویت سبب تعامل فرد و جامعه و همبستگی آن‌ها می‌شود. از سویی دیگر هویت تمدنی «دیگربود»1 خود را تعریف و تعیین می‌کند که این «دیگربود» بر اثر تعامل با محیط پیرامونی شکل می‌گیرد (رک: ونت، 1384). این امر هم در درون گستره تمدنی و هم در بیرون از آن و در تعامل با سایر حوزه‌های تمدنی رخ می‌دهد و براساس آن دوست و دشمن مشخص می‌شوند.


بنابراین به طور خلاصه می‌توان گفت تمدن نتیجه و برونداد تحولاتی است که از آن به فرایند تمدن‌سازی تعبیر می‌شود. هر تحولی را نیز نمی‌توان تمدن‌سازی نامید؛ زیرا تحولی مد نظر است که بتواند در درون یک جامعه غیر منسجم همبستگی و یکپارچگی (هویت تمدنی) ایجاد نماید و آن جامعه را به سمت اهداف مادی و معنوی سوق دهد و از حوزه اعتبار تمدنی برخوردار باشد که مانع جذب شدن جامعه در سایر حوزه‌های تمدنی شود. تحول باید خودجودش و از درون جامعه و حاصل همبستگی طبقات مختلف باشد تا تمدن در مسیر تکامل قرار گیرد.



2. انقلاب اسلامی و تمدن‌سازی

در این بخش با اتکا به مباحث نظری که در بخش قبل در باب تمدن و تمدن‌سازی ارائه شد، به بررسی مدعای تحقیق یعنی تمدن‌ساز بودن انقلاب اسلامی پرداخته می‌شود؛ زیرا انقلاب اسلامی از جمله رویدادهایی است که توانسته ظرفیتی را فعال سازد که پیش از آن به صورت بالقوه وجود داشته است و فعال نبودن آن سبب شده بود که میان مردم و دولت (طبقه حاکمه) ایران فاصله وجود داشته باشد و هر یک به راهی جداگانه روند؛ زیرا احساس هویت از جامعه معاصر ایرانی رخت بربسته بود. انقلاب ایران توانست با احیای هویت جامعه فرایند تمدن‌سازی را آغاز و مسیر حرکت جامعه را تغییر دهد.



الف) مروری بر تاریخ معاصر تا انقلاب اسلامی

تا پیش از انقلاب اسلامی 1357، در ایران میان مردم با یکدیگر و همچنین میان مردم با نظام حاکم ارتباط مورد نیاز برای شکل‌گیری نظام تمدنی وجود نداشت؛ زیرا نظام حاکم به دنبال اجرای برنامه‌های خود بود و مردم هم التفاتی به برنامه‌های نظام سیاسی حاکم نداشتند و حتی به آن واکنش منفی نشان می‌دادند و سد راه عملیاتی شدن برنامه‌هایی می‌شدند که با وضعیت بی‌هویتی آن‌ها سازگار نبود؛ به دیگر بیان به علت نبود همبستگی لازم میان مردم با هم و همچنین مردم و نظام شکافی عمیق میان آن‌ها وجود داشت و مردم در حقیقت نظاره‌گر وقایع اتفاقیه بودند و دولت نیز رفتارهای خود را براساس منافع و اولویت‌های پادشاه تنظیم می‌کرد. در اواخر دوره قاجار و پهلوی، این وضعیت ناشی از جدال سنت و تجدد تشدید شد که بحران هویت را در پی داشت ‌(زهیری، 1380، ص 108).


در دوره قاجار مسأله عدم همبستگی مردم و نظام برای جامعه وضعیت بغرنجی به وجود آورده بود؛ زیرا زندگی در دوره قاجار صرفاً وضعیتی قبیلگی داشت و مردم فراتر از وفاداری به خانواده و قبیله وظیفه‌ای برای خود نمی‌دشناختند. این همبستگی جز در چند مورد نظیر جنگ‌های ایران و روس و ماجرای تحریم تنباکو که مردم به فتوای علما در جنگ و نیز تحریم تنباکو مشارکت نمودند، در وضعیت عادی و زندگی روزمره مردم و نظام به چشم نمی‌آید. پادشاهان قاجار در صدد بودند ایران و اسلام را که دو مؤلفه قدرتمند هویتی بودند، با نام خود برابر سازند و خود را مالک مُلک ایران و حافظ اسلام بدانند. رخدادهای تاریخی متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد پادشاهان قاجار حتی از تشخیص منافع خود و جامعه تحت امرشان ناتوان بودند. این امر نشان می‌دهد که نظام مسلط چقدر با مردم همراه و مصالح همگانی برای او از از چه درجه‌ای از اهمیت برخوردار است. هنگامی که پادشاهی با اندک رشوه‌ای کشور خود را در اختیار بیگانگان قرار می‌دهد، نگاه این حاکمان را به خود و جامعه ایران به نمایش می‌‌گذارد. قراردادهای ترکمانچای، گلستان، تالبوت، دارسی نمونه‌ای از نگاه پادشاهان قاجار به مُلک خود می‌باشد؛ مثلاً در ماجرای امتیاز تنباکو پرداخت پانزده هزار لیر به عنوان پیش‌پرداخت و 25000 لیر در سال به ناصرالدین شاه سبب شد شاه ایران در سفر به انگلیس ملک ایران را به اجنبی بفروشد (زیباکلام، 1379، ص 395).


بنابراین روشن است که در دوره سلطنت قاجار نگاه تمدنی هنوز شکل نگرفته و مردم و حاکمان به مصالح همگانی که لازمه تمدن‌سازی است نمی‌اندیشیدند. در این دوره بود که بسیاری از بخش‌های مرزی از ایران جدا شد و کشورهای همسایه با انعقاد قراردادهای مختلف خاک ایران را تصاحب کردند و منابع داخلی کشور را نیز به یغما بردند. دوره حکومت قاجار دوره بسط نفوذ سیاسی و اقتصادی کشورهای خارجی نظیر انگلیس در ایران بود که امتیازات بسیاری به این کشور داده شد (رک: شمیم، 1379). مردم نیز در این دوره که نظاره‌گر و بی‌توجه بودن برایشان عادی شده بود، حتی نتوانستند در مقابل روی کار آمدن افراد لایقی همچون امیرکبیر و میرزا قائم مقام فراهانی از خود واکنش مناسبی نشان دهند و اثبات کردند میان قائم ‌مقام فراهانی و حاجی میرزا آقاسی یا میان امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری تفاوتی نمی‌نهند. حتی قتل امیرکبیر و میرزا قائم مقام فراهانی که به شدت در صدد تغییر وضع موجود به نفع مردم بودند نیز موجب نشد مردم وفاداری خود را به این نخبگان و همبستگی خود را با نظام برای پیشرفت اعلام نمایند تا چنین جنایاتی در حقشان تکرار نشود. در حقیقت مردم خود نخستین پیشگامان نخبه‌کشی در ایران بودند (رک: رضا قلی، 1390). به عبارت دیگر، در این دوره فرهنگ سیاسی خاصی در جامعه حکمفرماست که مانع تحول و تحرک تمدنی است. با وجود این، نقطه عطف این دوره را می‌توان فتوای میرزای شیرازی دانست که اثبات کرد دین از جمله مهم‌ترین منابع هویتی مردم ایران است و می‌تواند میان مردم و رهبران مذهبی ایجاد همبستگی نماید، اما این همبستگی نیز گذرا بود و بیش از لغو قرارداد تنباکو استفاده بیشتری از آن نشد. تنها کسی که توانست در قرن بعد از این ظرفیت استفاده نماید، حضرت امام؟ق؟ بود که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.


پس از قاجار نوبت به حکومت پهلوی رسید که در عدم همبستگی با مردم بر قاجار پیشی گرفت؛ لذا نتوانست مردم را در برنامه «نوسازی از بالا به پایین» با خود همراه سازد. فعال شدن تمامی منابع تمدنی و هویت‌بخش، لازمه ایجاد یک تمدن است و در غیر این صورت جامعه دچار بحران هویت می‌گردد. این امر در دوره پهلوی تشدید شد؛ زیرا در این دوره تلاش شد مقوله دین به نفع ناسیونالیسم تجددگرا به شدت تضعیف شود و سبب تشدید بحران هویت در جامعه شد (زهیری، 1380، ص 111-112). در این دوره تحت تأثیر اندیشه‌های افراطی لائیسم و به تقلید از آتاتورک تلاش شد دین و مذهب تشیع به عنوان منبع هویت‌بخش جامعه ایرانی از میان برداشته شود و همین امر، عدم همبستگی دولت و ملت را افزایش داد. این عدم همبستگی در دوره رضا شاه چنان مشهود بود که مردم در برابر اشغال ایران واکنشی نشان ندادند و وقتی هم رضا شاه عزل شد برایشان مهم نبود که چرا عزل شده است. همبسته نبودن مردم ایران و وفادار نبودن مردم به نظام پهلوی دوم و بالعکس نیز سبب افزایش نفوذ بیگانگان در کشور گردید تا جایی که دولت پهلوی دوم به «دولت دست‌نشانده» مشهور شد (رک: ازغندی، 1384).


ناگفته نماند محمدرضا پهلوی تأسیس یک «تمدن بزرگ» را آرزو داشت و با اجرای انقلاب سفید که از آن به «انقلاب شاه و ملت»‌ یاد می‌کرد، در صدد بود ایران را به کشوری متمدن و پیشرفته بدل سازد (رک: پهلوی، 1355)، اما این حرکت به دلایل مختلفی عقیم ماند: نخست اینکه قواعد تمدن‌سازی در آن مراعات نشد؛ یعنی نه «هنر به هم پیوستن» دوتوکویل و نه «پرورش فضیلت و معرفت» یوکیچی و نه بحث «تغییر انسان‌های» دکتر شریعتی در آن پیگیری نمی‌شد؛ شاه بیش از آنکه به بنیان‌های معنوی تمدن‌سازی توجه کند بر بعد مادی آن متمرکز شده بود و در این تمرکز نیز چون مردم به قدر کافی آموزش ندیده بودند و با پروژه تمدن‌سازی شاه بیگانه بودند، از همراهی با شاه سر باز زدند. دلیل دیگر اینکه شاه به این نکته توجه نداشت که هویت، برساخته‌ای اجتماعی است و نمی‌توان آن را بدون توجه به قواعد هویت‌سازی تغییر داد. شاه در جامعه‌ای کاملاً سنتی که مذهب در آن مهم‌ترین متغیر هویت‌ساز بود، در صدد ایجاد تمدنی سکولار برآمد و این امر گسست درون‌گفتمانی را سبب شد و لذا مانعی جدی در برابر تمدن‌سازی شاه به وجود آمد که به انقلاب اسلامی ختم شد. به عبارت دیگر، محمدرضا همانند رضا شاه در صدد اجرای پروژه نوسازی از بالا به پایین بود و از آنجایی که همبستگی لازم میان مردم و طبقه حاکمه وجود نداشت، نظام سیاسی وقت توان بسیج توده‌های مردم را نداشت؛ لذا داعیه تمدن بزرگ ناکام ماند.



ب) انقلاب اسلامی و تمدن‌سازی

نخستین نشانه‌های شکل‌گیری همبستگی در ایران پس از تجربه چند قرن بی‌هویتی و سرگردانی، زمانی آشکار شد که امام خمینی؟ق؟ نظریه ولایت فقیه را مطرح کرد. نظریه ولایت فقیه توانست مؤلفه دین (اسلام) را که مهم‌ترین عنصر هویت‌بخش در جامعه ایران بود، در گستره تمدنی فعال نماید. در حقیقت یکی از اشتباهات دوران پهلوی این بود که برای حذف دین از عرصه اجتماعی تلاش کردند، در حالی که نمی‌دانستند تغییر منبع هویتی غیر ممکن است و این تجربه در کشورهایی نظیر ترکیه نیز به نتیجه نرسید. از سویی دیگر همان گونه که در مباحث نظری گذشت، گفتمان هویت تمدنی دو کارکرد اصلی داشت؛ انسجام‌بخشی در عرصه داخلی و مشخص نمودن «دیگربود» هویتی. امام خمینی؟ق؟ با طرح نظریه ولایت فقیه توانست در عرصه داخلی میان بدنه جامعه و یک رهبر دینی انسجام و همبستگی ایجاد نماید. فرایند شکل‌گیری این همبستگی بدین نحو بود که از ولایت فقیه به عنوان استمرار ولایت رسول اکرم؟ص؟ و ائمه اطهار؟عهم؟ یاد شد و این سبب اقبال مردم به امام؟ق؟ شد، برخلاف پهلوی که تلاش داشت منبع مشروعیت خود را با اتصال به پادشاهی ایرانی به فعلیت برساند.


هدف امام خمینی از انقلاب صرفاً تغییر رژیم نبود، بلکه در صدد تغییر انسان ایرانی بود. امام، ‌همان‌گونه که یوکیچی و شریعتی می‌گفتند، ‌صرفاً تغییرات مادی را کافی نمی‌دانست و به صراحت ایجاد جامعه‌ای اسلامی براساس معیارهای اسلامی را مدنظر داشت. امام خمینی؟ق؟ نشان داد درک درستی از منابع هویتی انسان ایرانی دارد؛ لذا با ارائه نظریه ولایت فقیه در گام نخست میان مردم و رهبری انقلاب همبستگی ایجاد کرد؛ زیرا بدون وحدت اجتماعی که برخاسته از دین باشد، قطعاً کامیابی سیاسی ممکن نبود. این امری فرایندی بود که از سال 42 شروع شد و در سال 57 به ثمر نشست و توانست نوید ساختن تمدنی نو در گستره تمدنی ایران را بدهد. امام خمینی؟ق؟ توانست با اتکا به هویت اسلامی و ایرانی، مردم ایران را گرد هم آورد و از آن‌ها یک مجموعه یکپارچه سازد که در جهت تعالی جامعه خود گام بردارند.


کارکرد دوم هویت تمدنی تعیین «دیگربود» در حوزه تمدنی ایران بود. در گام نخست، دشمنی که براساس هویت تمدنی جدید تعریف شد، نظام شاهنشاهی بود. پس از برچیده شدن آن، با توجه به مرکزیت دین در شکل‌دهی به هویت تمدنی ایران، نظام‌های مارکسیستی و سرمایه‌داری غربی نیز به عنوان «دیگربود» معرفی شدند. این امر در عرصه داخلی به پالایش جامعه انجامید؛ بسیاری از گروه‌هایی که مخالف دین بودند، ‌خود را از جریان انقلاب جدا کردند. بنابراین انقلاب اسلامی و ایجاد ظرفیت تمدن‌سازی در ایران ثمره قرائت نو و مبتکرانه امام خمینی از اسلام و رابطه آن با سیاست بود که توانست با از میان برداشتن حکومت جائر وقت، قابلیت تمدن‌سازی اسلام را به اثبات برساند. امام با شناختی کامل از اسلام و غرب توانست این قرائت را ارائه دهد و از این رو توانست کامیاب شود (خرمشاد و کیانی، 1391، ص 30)؛ به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی و شکست تمدن بزرگ محمدرضا شاه نشان داد غرب صرفاً از سیطره سیاسی و نظامی بر سایر حوزه‌های تمدنی برخوردار است و نتوانسته روح تمدن غربی و بُعد معنوی آن را در این حوزه‌ها اعمال کند. به گفته سیدحسین نصر، غرب به لحاظ معنوی آن قدر قوی نبود که بتواند یک اصل حیات، ‌یک نوع اصول راهنمایی و ارشاد جدید معنوی و فکری به تمدن اسلامی ایران و نیز سایر حوزه‌های تمدنی غیرغربی بدهد (نصر، 1352، ص 277). در حقیقت امام خمینی توانست هم سلطه سیاسی ـ نظامی غرب را بشکند و هم بعد معنوی تمدن اسلامی ایرانی را تقویت نماید.


تقویت این بعد سبب شد که پس از انقلاب شاهد نقش‌آفرینی ابعاد اثباتی هویت تمدنی در ساختن جامعه جدید باشیم (زهیری، 1380، ص 113). از سویی دیگر، انقلاب اسلامی احساس مشترکی در مردم به وجود آورد که حاصل جمع هویت ملی و دینی بود. در این میان جنگ تحمیلی از جمله مقاطعی بود که آیینه تمام‌‌نمای وجود این احساس مشترک در مردم ایران و همبستگی مردم با هم و دولت شد. از چنین شاخصه‌هایی می‌توان نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی در تکوین احساس یگانگی و همبستگی در میان مردم به عنوان یک «ملت» نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرد (شیخاوندی، 1380، 29).


احساس یگانگی در میان مردم ایران نمادی از هویت‌یابی ایرانیان است و هویت نیز در تمدن‌سازی نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. در حقیقت تمدن‌ها بر شانه‌های هویت‌ها ایجاد می‌شوند. به همان نسبت که هویت‌ها تحول می‌یابند، تمدن‌های نشئت گرفته از این هویت‌ها نیز دستخوش تغییر می‌گردند (مقصودی و تیشه‌یار، 1388، ص 17)؛ به عبارت دیگر هویت و تمدن دو همزادند که دائماً در حال قوام‌بخشی متقابل می‌باشند. فرایند نیل به تمدن از هویت به این نحو است که وقتی جامعه‌ای توانست هویت مستقلی مجزای از سایر حوزه‌های تمدنی برای خود تعریف نماید و یک حوزه تمدنی صاحب اعتبار برای خود خلق نماید، تمدن‌سازی روی می‌دهد. چنان که در مباحث نظری تمدن گذشت، هم هویت و هم تمدن هم دو امری نسبی‌اند و دائماً در حال حرکت‌اند که ممکن است به سمت تکامل و تعالی باشد یا در جهت انحطاط. در صورتی که افراد حاضر در گستره تمدنی به خیر همگانی بیندیشند و کنش‌شان مطابق آن باشد آن تمدن و متقابلاً هویت آن‌ها تولید و بازتولید می‌شود.




3. الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت: الگوی تمدن‌ساز

همان‌گونه که ذکر شد، امام خمینی؟ق؟ توانست جامعه ایران را از حالت ایستایی خارج سازد و با ایجاد همبستگی میان مردم و رهبران جامعه، شرط اولیه تأسیس تمدن را فراهم آورد و فرایند ساخت تمدنی را آغاز نماید که برخلاف روند چند سده قبل، از رابطه‌ای دو سویه و متقابل میان مردم و رهبران برخوردار باشد و این دو در تعامل با هم تمدن‌سازی را پیگیری نمایند. مقام معظم رهبری در این باره معتقدند پیشرفت (تمدن‌سازی) با انقلاب اسلامی آغاز شده است (سیدعلی خامنه‌ای، 1379/5/25). ایشان با وجود این، تحقق انقلاب اسلامی را برای ساخت تمدن اسلامی کافی نمی‌داند و برای دستیابی به تمدن اسلامی راهی را ترسیم می‌نماید که به جنبه‌های مختلف ساخت تمدن اسلامی معطوف می‌باشد:


1. توجه به بنیان‌های ضروری ساخت تمدن اسلامی: «برای ایجاد یک تمدن اسلامی ـ مانند هر تمدن دیگر ـ دو عنصر اساسی لازم است: یکی تولید فکر، یکی پرورش انسان. فکر اسلامی مثل یک دریای عمیق است،‌ یک اقیانوس است... تولید فکر در هر زمانی متناسب با نیاز آن زمان از این اقیانوس عظیم معارف ممکن است» (همان، 1379/7/14).


2. ضرورت استفاده از یک الگوی مدون برای ساخت تمدن: «تکمیل شدن این حرکت (تمدن‌سازی ناشی از انقلاب اسلامی) نیازمند الگویی بومی است» (همان، 1379/5/25). بدون [الگو] و نقشه جامع، دچار سردرگمی خواهیم شد، همچنان که در طول این سی سال به حرکت‌های هفت و هشتی، بی‌هدف و زیگزاگ مبتلا بودیم و به این در و آن در زدیم (همان، 1389/9/10).


3. ترسیم فرایند ساخت تمدن نوین اسلامی: مرحله اول، ایجاد انقلاب اسلامی: قدم اول که پرهیجان‌تر و پرسر و صداتر از همه است، ایجاد انقلاب اسلامی است؛ کار آسانی نبود، لیکن این آسان‌ترین بود (همان، 80/8/12). در این مرحله دوران حاکمیت ارزش‌های معنوی آغاز (همان، 80/11/17). و یک تحول بنیادین براساس یک سلسله ارزش‌ها صورت می‌گیرد (همان، 79/2/23). مرحله دوم، تأسیس نظام اسلامی: یعنی (اینکه) هندسه عمومی جامعه اسلامی بشود که این هم شد (همان، 80/9/12).


تدوین منشور اصلی جمهوری اسلامی که (همان) قانون اساسی مترقی و جامع ماست (همان، 77/12/3). مرحله سوم، ایجاد دولت اسلامی: قدم بعدی که از اینها دشوارتر است، ایجاد دولت اسلامی است. دولت نه به معنای هیئت وزیران، یعنی مجموعه کارگزاران حکومت، یعنی من و شما. این مشکل‌تر از مراحل قبلی است (همان، 80/9/21). تشکیل دولت اسلامی به معنای حقیقی، تشکیل منش و روش دولتمردان به گونه اسلامی (است) (همان، 79/9/21). مرحله چهارم، ایجاد کشور اسلامی: بعد از این مرحله، مرحله تلألو و تشعشع نظام اسلامی است؛ یعنی مرحله ایجاد کشور اسلامی. اگر این مرحله به وجود آمد، آنگاه برای مسلمان‌های عالم، الگو و اسوه می‌شویم «لتکونوا شهداء علی‌الناس» (همان، 80/9/21). مرحله پنجم، ایجاد دنیای اسلامی: از کشور اسلامی می‌شود دنیای اسلامی درست کرد. الگو که درست شد، نظایرش در دنیا به وجود می‌آید (همان، 79/9/21). امت اسلامی ـ آن چنان که پیامبر مکرم اسلام؟ص؟ و تعالیم قرآن طراح و برنامه‌ریز آن بوده‌اند ـ مجموعه‌ای از انسان‌هایند که از علم، اخلاق، حکمت، روابط صحیح و اجتماع برخوردار از عدالت بهره‌مندند و نتیجه همه اینها رسیدن انسان به اوج تکاملی است که استعداد آن را خداوند در او قرار داده است (همان، 83/6/23).


ایشان براساس جهان‌بینی اسلامی تمدن را تعریف و ابزارهای مادی آن را در خدمت تعالی و کمال انسانی می‌بینند: «در جهان‌بینی اسلام، ثروت، قدرت و علم، وسیله رشد انسان و زمینه‌ساز برقراری عدالت، حکومت حق، روابط انسانی در جامعه و دنیای آباد هستند» (همان، 1386/6/25). این کلام الگویی برای دستیابی به تمدن ایرانی اسلامی که از کارکردهای متناسب با این جهان‌بینی برخوردار باشد. دو کارکرد عمده الگوها عبارت‌‌‌اند از: هویت‌سازی تمدنی2 و مفهوم‌سازی.


الف) هویت‌سازی تمدنی

هویت تمدنی امری برساخته است و ریشه در منابع هویتی موجود در درون حوزه تمدنی دارد. هویت‌سازی تمدنی به این معناست که افراد حاضر در یک گستره تمدنی هویت خود را از منابع موجود در آن گستره اخذ نمایند تا تحت تأثیر سایر حوزه‌های تمدنی ـ که می‌توان از آن به تهاجم فرهنگی تعبیر کرد ـ قرار نگیرند. هویت تمدنی را می‌توان مترادف «به هم پیوستن» دوتوکویل دانست؛ زیرا این دو کارکردهای مشابهی دارند. در این مسیر حضرت امام؟ق؟ با توجه دادن به اسلام توانست با ایجاد یک هویت تمدنی جدید برای مردم ایران، انقلاب و حکومتی اسلامی ایجاد کند. مقام معظم رهبری در این باره می‌فرماید: «احساس هویت و عزت اسلامی که امروز به برکت پیروزی انقلاب اسلامی در جهان اسلام نمودار شده است یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملت ایران است» (سیدعلی خامنه‌ای، 84/12/24).


از جمله مواردی که هویت تمدنی و به هم پیوسته شدن برآمده از انقلاب اسلامی را نمایان ساخت، دفاع مقدس بود که صرفاً جنبه ملی نداشت، بلکه نگرش دینی و اسلامی بود که سبب شد جهادی مقدس علیه متجاوزان محقق شود. حال مقام معظم رهبری با توجه دادن به این هویت اسلامی در صدد تکمیل فرایند هویت‌سازی تمدنی که مقدمه تمدن‌سازی اسلامی ایرانی است، برآمده‌اند. دستیابی به این هدف تنها از طریق ایجاد یک الگوی دینی میسر است: «اگرچه نظام اسلامی توانست تفکر جدیدی را به میدان سیاسی بیاورد؛ ولی برای تکمیل شدن این حرکت لازم است که الگوهای تحمیلی را نفی و الگوهای دینی را تولید نماید» (همان، 1379/5/25). در نگاه ایشان اولین و مهم‌ترین هدف انقلاب اسلامی «ساخت تمدن اسلامی» است و طراحی الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت در واقع ارائه محصول انقلاب اسلامی و طراحی یک تمدن جدید و پیشرفته در همه عرصه‌ها بر مبنای تفکر و اندیشه اسلام است (همان، 1391/12/14).


ایشان بر مسئله مراقبت از هویت اسلامی ایرانی بسیار تأکید داشته، می‌فرماید: «دوران کنونی، دوران دفاع مقدس از هویت و عزت ملی و اعتقادات مستحکم اسلامی است و همه دختران و پسران جوان و زنان و مردان مؤمنی که دوران دفاع نظامی از کشور و ملت را درک نکرده‌اند، اکنون با همان روحیه ملی در میدان پرافتخار دفاع از شرف و شخصیت عظیم ملی و اسلامی به نقش‌آفرینی بپردازند» (همان، 1390/7/23). همچنین ایشان به بحث جدال هویتی غرب و اسلام اشاره کرده، می‌فرماید: «انکار هویت اسلامی ملت مبارز و قهرمان ایران و منزوی کردن جمهوری اسلامی مهم‌ترین هدف هجو مستمر جبهه استکبار است» (همان). بدین ترتیب هویت تمدنی که برخاسته از اسلام و ایران است، مهم‌ترین رکن الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است؛ مقام معظم رهبری هماناره دغدغه حفظ و بازتولید این هویت را تا دست یابی به تمدن اسلامی داشته‌اند. ایشان می‌فرماید: «سرنوشت حتمی عبارت از این است که تمدن اسلامی یک بار دیگر بر مجموعه عظیمی از دنیا پرتو خود را بگستراند. خطی که نظام اسلامی ترسیم می‌کند، خط رسیدن به تمدن اسلامی است» (همان، 1379/7/14).


ب) مفهوم‌سازی

الگو باید بتواند مفهوم‌سازی نماید و مفاهیم موجود در درون گستره تمدنی خود را تفسیری جدید نماید تا منجر به تمدن‌سازی شود. الگو بایستی از این دو قابلیت در سطح بالایی برخوردار باشد، برای مثال مقام معظم رهبری در طرح الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، بحث تمدن را به طور واضح تبیین می‌کند. ایشان پیشرفت همه‌جانبه را مترادف تمدن‌سازی می‌دانند و می‌گویند: «اگر بخواهیم هدف‌های ملت ایران را در یک مفهوم خلاصه کنیم که بتواند تا حدود زیادی خواسته‌های عمومی کشور و ملت را بیان کند و آن را دربربگیرد، آن مفهوم کلیدی عبارت است از پیشرفت، منتها با تعریفی که اسلام برای پیشرفت می‌کند. پیشرفت در منطق اسلام، متفاوت است با پیشرفت در منطق تمدن مادی غرب» (همان، 1391/7/22). از منظر ایشان تمدن نوین اسلامی دو بخش ابزاری و نرم‌افزاری دارد: بخش ابزاری آن مربوط به پیشرفت در علم، صنعت و اقتصاد است و بخش نرم‌افزاری آن به شیوه و سبک زندگی مربوط می‌شود (همان، 1391/7/24) که در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت مبتنی بر ارزش‌ها و آرمان‌های اسلامی است. با این نگاه، تمایز تمدن به معنای غربی و تمدن به معنای اسلامی ایرانی آن را مشخص می‌‌نمایند.


همچنین ایشان در ادامه بحث مفهوم‌سازی تصریح دارند که اصطلاح «پیشرفت» را به جای واژه توسعه3 که در ادبیات جهان سوم مرسوم است، به کار برده‌اند. ایشان می‌فرماید:


وقتی می‌گوییم پیشرفت، نباید توسعه به مفهوم رایج غربی تداعی بشود. امروز توسعه در اصطلاحات سیاسی و جهانی و بین‌المللی حرف رایجی است. ممکن است پیشرفتی که ما می‌گوییم، با آنچه که امروز از مفهوم توسعه در دنیا فهمیده می‌شود، وجوه مشترکی داشته باشد که حتماً دارد، اما در نظام واژگانی ما کلمه پیشرفت معنای خاص خودش را دارد که با توسعه در نظام واژگانی امروز غرب نبایستی اشتباه بشود. آنچه ما دنبالش هستیم، ‌لزوماً توسعه‌ غربی با همان مختصات و با همان شاخص‌ها نیست... عنوان توسعه‌یافته ـ و آن دو عنوان دیگری که پشت سرش می‌آید، یعنی در حال توسعه و توسعه‌نیافته ـ یک بار ارزشی و یک جنبه ارزش‌گذاری همراه خودش دارد. در حقیقت وقتی می‌گویند کشور توسعه‌یافته یعنی کشور غربی با همه خصوصیاتش، فرهنگش، آدابش، رفتارش و جهت‌گیری‌ سیاسی‌اش؛ این توسعه‌یافته است. در حال توسعه یعنی کشوری که در حال غربی شدن است. توسعه‌نیافته یعنی کشوری که غربی نشده و در حال غربی شدن هم نیست. این جوری می‌خواهند معنا کنند. در واقع در فرهنگ امروز غربی، تشویق کشورها به توسعه، تشویق کشورها به غربی شدن است... ما مجموعه غربی شدن، یا توسعه‌یافته به اصطلاح غربی را مطلقاً قبول نمی‌کنیم (همان، 1388/2/27).


ایشان در خصوص مبانی معرفتی مؤثر در نوع پیشرفت می‌گوید: هر جامعه و هر ملتی، مبانی معرفتی، مبانی فلسفی و مبانی اخلاقی‌ای دارد که آن مبانی تعیین‌کننده است و به ما می‌گوید چه نوع پیشرفتی مطلوب است، چه نوع پیشرفتی نامطلوب است... ما مبانی معرفتی و اخلاقی خودمان را داریم... مبانی معرفتی ما به ما می‌گوید این پیشرفت مشروع است یا نامشروع، مطلوب است یا نامطلوب، عادلانه است یا غیر عادلانه (همان). از این رو ایشان موضوع بسیار مهم در پیشرفت را توجه به دوساحتی بودن انسان می‌داند و می‌فرماید: «اسلام انسان را یک موجود دوساحتی می‌داند؛ دارای دنیا و آخرت؛ این پایه همه مطالبی است که در باب پیشرفت باید در نظر گرفته بشود؛ شاخص عمده این است؛ فارق عمده این است» (همان). در نتیجه ایشان الگوی پیشرفت مبتنی بر معنویت را مدل مطلوب می‌داند: افرادی که در مراکز برنامه‌ریزی و علمی کشور در خصوص مسائل اصلی همچون مسائل اقتصادی و سیاسی متمرکز هستند، باید از الگوها و دستورالعمل‌های غربی پرهیز کنند (همان، 1386/6/25).


این نوعی مفهوم‌سازی است که باعث تمایز و استقلال از هویت تمدنی سایر تمدن‌ها می‌شود و باید از حوزه مفاهیم آغاز و به تمام حوزه‌ها بسط داده شود: «هر الگوی پیشرفتی بایستی تضمین‌کننده استقلال کشور باشد» (همان، 1388/2/27). مثلاً الگوها در بعد اقتصادی باید تبیین روشنی از نگاه دین به تولید ثروت یا به طور کل مسأله اقتصاد و اهداف آن براساس مبانی معرفتی و جهانی بین تمدنی خود داشته باشد. وی در این زمینه می‌فرماید: آن پیشرفت اقتصادی که فاصله بین طبقات مردم را زیاد کند، مورد نظر اسلام نیست. آن نسخه اقتصادی که امروز کشورهای غربی برای مردم دنیا می‌پیچند و ارائه می‌دهند که طبقاتی را مرفه می‌کند و رونق اقتصادی را بالا می‌برد و به قیمت ضعیف شدن و فقیر شدن و زیر فشار قرار گرفتن طبقاتی از جامعه تمام می‌شود، اسلام نمی‌‌پسندد. رفاه اقتصادی همراه با عدالت، همراه با روح مواسات و همراه با روح برادری باز در سایه اسلام به دست می‌آید (همان، 1378/3/12).


بنابراین می‌توان گفت در حقیقت تمدن‌سازی و مفهوم‌سازی و تفسیر مفاهیم موجود به این امر برمی‌گردد که چه شاخصه‌هایی برای جامعه اسلامی در نظر گرفته می‌شود؛ به بیان دیگر، در تمدن‌سازی تلفیق وحی و علم ضروری است؛ زیرا دین جهان‌بینی می‌آفریند و علم ابزارهای لازم برای دستیابی به جامعه و تمدن مطلوب دینی را فراهم می‌‌آورد. جهان‌بینی امری ثابت است و علم و ابزار امری نسبی (سریع‌القلم، 1373، ص 521)؛ بنابراین بایست توجه داشت که اگرچه مبانی تمدن‌سازی اسلامی اموری ثابت‌اند و از آن‌ها نبایستی تخطی شود، اما مدل‌ها اموری ثابت نیستند و باید در گذر زمان هماناره تکمیل گردند تا به تمدن مطلوب دست یابیم (سریع‌القلم، 1373، ص 520). الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در حقیقت نخستین مدلی است که در تلاش است این تلفیق تئوریک را سازه‌مند نماید. مقام معظم رهبری در این باره می‌فرماید: «هر الگویی از توسعه، فرهنگ خاصی نیز بر آن حکمفرماست؛ از این رو اگر الگوها از دنیای کفر و استکبار گرفته شود،‌ باید این نکته را مورد لحاظ قرار داد که اصول دنیای کفر در مدل‌هایش حضور دارد و جریان این مدل‌ها فرهنگ دنیای استکبار را وارد کشور خواهد کرد» (سیدعلی خامنه‌ای، 1370/5/23)؛ زیرا تمدن‌سازی یک فرایند است و تمدن یک برایند و تغییر شکلی یا محتوایی در فرایندها سبب تغییر در برایند و نتیجه می‌گردد. ایشان با ارائه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در صدد است تا این فرایند را مدیریت کند و به برایند مطلوب برسد.


بنابراین می‌توان گفت الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت مدلی است برای فعال نمودن ظرفیتی که با انقلاب اسلامی به نحوی جامع به وجود آمد و در طی سه دهه اخیر خود را به خوبی در مقاطع مختلف نشان داد؛ ‌به بیان دیگر، در ایران امروز، برخلاف چند قرن اخیر، نظامی اسلامی -که در صدد خدمت به مردم است- و مردمی که طی سه دهه وفاداری و اعتماد خود را به نظام بارها و بارها به اثبات رسانده‌اند، حضور دارند و به گفته یوکیچی یک احساس مشترک میان نظام اسلامی و مردم شکل گرفته و نهادهای حکومت نیز اساساً دگرگون شده‌اند و صرفا الگو و مدلی لازم است که حرکت آن‌ها به سمت پیشرفت را سامان دهد و ظرفیت تمدن‌سازی موجود در جامعه را از حالت بالقوه خارج نماید و ایران را تبدیل به یک تمدن نماید (1379، ص 90). به عبارتی بهتر، بایست این همبستگی را سرمایه دانست و در هر دو جناح تقویت نمود و نقطه ضعف‌های موجود را برطرف کرد. این احساس برساخته‌ای است که از تعامل مردم و نهاد سیاسی ایجاد خواهد شد. در حقیقت این تعامل است که هویتی جدید برای مردم در برابر نهادهای سیاسی ایجاد می‌کند.



4. مطالعه موردی: بررسی الگوی توسعه تمدنی در ترکیه و مالزی

در این بخش به طور اجمالی به دو الگوی توسعه در کشورهای اسلامی اشاره می‌شود. این دو کشور از این جهت انتخاب شده‌اند که دستیابی به پیشرفت را با اتکا به گفتمان اسلامی و بومی خود جستجو می‌کنند. اگرچه رویکردهای این دو کشور در فضای فکری اهل سنت میانه‌رو به وجود آمده و با رویکردهای غربی چندان فاصله‌ای ندارد و مطلوب ما نیست، اما توجه این دو کشور در الگوی خود به هویت تمدنی و اسلامی و طراحی الگوی توسعه بر اساس آن نشان‌دهنده اهمیت توجه به الگوهای بومی است و به نظر می‌رسد شناخت این دو الگو سودمند باشد.


الگوی تمدن اسلامی در کشورهای ترکیه و مالزی با قرائتی عمل‌گرایانه از اسلام همراه است (رک: نصر، 1386) قرائت عمل‌گرایانه متضمن نوعی رفتار در فضای عملیاتی است و ثمره آن ظهور قرائتی نو از اسلام در این کشورهاست که اسلام را به مثابه یک سیستم و یک برنامه برای زندگی در نظر می‌گیرند و نیازهای خود را به آن عرضه می‌نمایند و پاسخ‌ها در حقیقت همان تفسیرهای اندیشمندان اسلامی از اسلام در شرایط متفاوت می‌باشد.


مهم‌ترین اندیشمندی که در ترکیه رونق خاصی به این نوع نگاه به اسلام داد، ‌بدیع‌الزمان سعید نورسی (1960- 1873) بود که در صدد ایجاد فقهی مناسب با مقتضیات زمان بود (رک: ولد، 1389). وی بر ارتباط اسلام با عقل، علم و مدرنیته تأکید دارد و این پرسش و یا اندیشه را که آیا برخورد شرق و غرب ضروری یا مطلوب است، رد می‌کند و معتقد به استفاده از عقل در مسائل مربوط به اعتقادات اسلامی است (ارس و کاها، 1381، ص 61-62). پس از سعید نورسی، شاگردش فتح‌الله گولن جانشین وی شد و راه او را ادامه داد. اگرچه میان گولن و سعید نورسی تفاوت‌هایی هست، اما جنبش گولن استمرار مکتب نورسی است. مسلمانان ترکیه با اتخاذ اندیشه‌های گولن و نورسی در صدد بنا کردن تمدنی اسلامی- ترکی‌اند. الگوی ترکی ایجاد تمدن در ترکیه، تعامل با جهان پیرامون است. این الگو نه انزواطلبی محض صوفیانه را می‌پذیرد و نه طرد کامل جهان غرب را که برخی از گروه‌های اسلامی به دنبال آن‌اند. در این الگو تقابل و تضاد جایگاهی ندارد، چه تقابل و تضاد با غرب، چه تقابل و تضاد با ادیان و مذاهب و نژادها و قومیت‌ها در درون گستره ملی و جهانی. برنامه گفتگوی بین‌الادیانی و بین‌المذاهب از جمله اصولی است که هم سعید نورسی به شدت پیگیر آن بود و هم فتح‌الله گولن (ارس و کاها، 1381، ص 64).4


از سویی دیگر رهبران کشور ترکیه بحث از هویت تمدنی را پیگیری می‌کنند؛ برای مثال در ترکیه معاصر فتح‌الله گولن، رهبر معنوی جریان اسلام میانه‌رو، در مدل «اسلام ترکی» خود با استفاده از عناصر ترکیه، اسلام و مدرنیته توانسته هویت تمدنی خاصی را به افراد حاضر در گستره تمدنی ترکیه دهد که امروزه خود را «مسلمانِ ترکِ مدرن» می‌دانند (Rabasa and Iarabee, 2003, p.21-25). و این امر در نیل به پیشرفت کمک شایانی به ترک‌ها نمود. در الگوی تمدنی اسلام ترکی، گولن به مباحث اقتصادی اسلام نیز پرداخته و با ارائه تفاسیر جدید از مفاهیم اقتصادی، پیروان خود را به سمت تولید ثروت سوق داده و این امر سبب شده که پیروان این جنبش سرمایه‌اندوزی را دیگر امری مذموم برنمی‌شمارند و به فعالیت‌های اقتصادی خود مشروعیت بخشیده‌اند و از همین روست که توانسته‌اند سود حاصل از سرمایه خود را در بخش‌های فرهنگی و آموزشی جهت تقویت جنبش به کار گیرند (رک: خیرخواهان، 1390، ص 117-137). ثمره این نوع نگاه، تشکیل بازار اسلامی و اقتصاد اسلامی است که از رونق خاصی برخوردار می‌باشد (yavuz, 2003: p.181). مبانی اصلی در بخش اقتصاد و فعالیت‌های تجاری برگرفته از اسلام ـ‌ قرآن و سنت و سیره پیامبر؟ص؟ است و همین امر سبب افزایش تحرک اسلام‌گرایان و عرصه‌های اقتصادی شده است (خیرخواهان، 1390، ص 132).


در کشور مالزی نیز طرح تمدن اسلامی پیگیری می‌شود. فرایند ساخت تمدن اسلامی پس از تحقق استقلال مالزی از انگلستان آغاز شد. تأثیرگذارترین فرد در توسعه مالزی «ماهاتیر محمد» است که تلاش بسیاری برای ایجاد یک مالزی متحد به خرج داد. مالزی کشوری چندنژادی و چندمذهبی است: مالایی‌ها که مسلمان‌اند، هندوها و چینی‌ها که دائماً در حال نزاع با یکدیگر بودند. ماهاتیر با ترویج بحث گفتگوی بین‌المذاهب و بین‌الادیانی و نیز تساهل و تسامح توانست نزاع میان این گروه‌ها را به حداقل برساند. در حقیقت می‌توان ماهاتیر محمد را معمار احیای هویت تمدنی مالزی دانست. او معتقد است کشورهای اسلامی باید با گفتگو به یک قانون مشترک اسلامی دست یابند (محمد، 1382، ص 50 و 52). وی با ارائه چشم‌انداز 2020 مالزی توانست گامی مهم در مسیر توسعه مالزی بردارد (رک: کک وینگ، 1388). هم مالزی و هم ترکیه در الگوی توسعه خود موضوع اتحاد اجتماعی را به شدت پیگیری می‌نمایند. در حقیقت این دو الگو، الگوهایی بومی‌اند که در تلاش‌اند با حفظ هویت اسلامی و ملی (بومی) خود به پیشرفت دست پیدا کنند. در حقیقت می‌توان گفت براساس چارچوب نظری تمدن که این پژوهش بدان می‌پردازد، ایران و مالزی و ترکیه هدف نخست را ایجاد حس مشترک یوکیچی و افزایش همبستگی درونی جامعه دوتوکویل و یا همان وحدت کلمه حضرت امام؟ق؟ قرار داده‌اند؛ زیرا به این نتیجه رسیده‌اند که نخستین گام برای ایجاد تمدن، ایجاد همبستگی درونی و حس مشترک تلاش برای خیر و مصلحت عامه می‌باشد.


پس از ماهاتیر عبدالله، احمد بداوی طرح «اسلام حضاری» (تمدنی) را ارائه کرد که الگویی برای دستیابی به تمدن اسلامی- مالایی است که سبب شده فرایند پیشرفت مالزی به لحاظ تئوریک بر مبانی اسلامی مبتنی شود. اسلام حضاری از ده اصل برخوردار است:‌1. ایمان و تقوای الهی؛ 2. حکومت عادل و قابل اعتماد؛ 3. قابلیت دفاع از مالزی؛ 4. حمایت از حقوق اقلیت‌ها و زنان؛ 5. همبستگی فرهنگی و اخلاقی؛ 6. مردمی آزاد و مستقل؛ 7. ارجحیت دانش؛ 8. توسعه متوازن و فراگیر اقتصادی؛ 9. حفظ محیط زیست؛ 10. کیفیت خوب زندگی. مالزیایی‌ها خود را موظف ساخته‌اند تا تمامی این ده اصل را عملی سازند و دائماً سطح آن را افزایش دهند (Al-aidrus, 2009, p,3-5). در حقیقت اسلام حضاری در صدد است میان مسلمانان و غیر مسلمانان هارمونی و همبستگی لازم را که لازمه ایجاد یک جامعه پیشرفته یا تمدن اسلامی است، ایجاد کند (ibid, p.22). در طرح اسلام حضاری اندیشمندان مالایی تلاش کردند تا مبانی اسلامی این ده اصل را استخراج نمایند و برای الگوی پیشرفت مالزی مشروعیت دینی ایجاد نمایند.


همچنین اسلام‌گرایان در مالزی نگاه خود به مسأله اقتصاد را تغییر داده و با ورود به عرصه اقتصاد و ایجاد بانکداری اسلامی و بازار اسلامی توانسته‌اند جایگاه مناسبی در اقتصاد مالزی پیدا کنند (علوی‌لنگرودی، 1384، ص 20-21). اقتصاددانان مسلمان مالزیایی نیز به این باور رسیدند که نظام اقتصادی اسلام از این قابلیت برخوردار است که به مثابه مدل اقتصادی سومی در برابر مدل‌های اقتصادی غربی و شرقی مطرح شود و به مثابه ابزاری سودمند برای کاهش وابستگی به کشورهای غیر اسلامی عمل نماید و نتیجه اتکا به اقتصاد اسلامی برای کشورهای اسلامی رشد پایدار و افزایش ثروت و رفاه عمومی خواهد بود، همچنین از آنجایی که روش‌های اقتصادی ـ اجتماعی سکولار با جهان‌بینی اسلامی سازگار نیست، نیازمند مدلی جدید می‌باشیم؛ به عبارت دیگر، اقتصاد اسلامی دربردارنده جهان‌بینی اسلامی است که به مثابه جایگزین اقتصاد سکولار در نظر گرفته می‌شود. در نظام اقتصادی اسلامی کسب درآمد هدف نهایی فرد مسلمان نیست، بلکه پاداش اخروی نیز هدف وی می‌باشد (al-roubaei, 2009, p 210). در بخشی دیگر از طرح اقتصاد اسلامی مالزی، برنامه بانکداری اسلامی (بدون ربا) قرار دارد. امروزه مالزی دو مدل بانکداری را تجربه می‌نماید؛ بانکداری سنتی که به جا مانده از دوران استعمار است و بانکداری اسلامی که مسلمانان مالزی برای عدم ابتلا به ربا به شدت از آن استقبال نموده‌اند (علوی‌لنگرودی، 1384، ص 20-21).


بنابراین چنان که مشاهده شد، تلاش برای دستیابی به الگوی پیشرفت بومی صرفاً محدود به ایران نیست، بلکه کشورهای اسلامی همچون ترکیه و مالزی نیز داعیه‌دار الگوی توسعه اسلامی‌اند. گفتنی است تمدن برآمده از این الگوها به طور قطع متفاوت از تمدن برآمده از انقلاب اسلامی خواهد بود و حتی در برخی جهات در تضاد با تمدن شیعی قرار می‌گیرند؛ زیرا در هر دو کشور، اسلام‌گرایان میانه‌رو (لیبرال) که از اهل سنت می‌باشند، مجری ساخت تمدن اسلامی‌اند و عمدتاً در این دو الگو فرد مسلمان بنیان اساسی ساخت تمدن اسلامی به شمار می‌رود؛ یعنی باور دارند با تربیت افراد مسلمان می‌توان به تمدن اسلامی رسید و وجود یک دولت اسلامی را برای ساخت تمدن اسلامی ضروری نمی‌بیند. برای مثال جنبش اسلام لیبرالی ترکیه به صراحت مخالفت خود را با انقلاب اسلامی و تئوری ولایت فقیه حضرت امام؟ق؟ بیان می‌کند. در این دو رویکرد اساساً اعتقادات و اخلاقیات مقدم بر احکام شرعی می‌باشند و به نوعی دین حداقلی را ترویج می‌نمایند؛ لذا طبیعی است تمدن‌های برآمده از آن‌ها نوعی تمدن التقاطی با مدرنیته غربی باشد (رک: نوروزی، 1391).



جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

دستیابی به تمدن نیازمند مقدمات متعددی است. نقطه کانونی ساخت یک تمدن، شکل‌گیری هویت تمدنی است که ثمره آن ایجاد همبستگی اجتماعی است که سبب می‌شود همه گروه‌ها و نهادهای موجود در جهت خیر عامه و مصلحت همگانی گام بردارند و اقدامی خلاف آن مرتکب نشوند. چون در ایران معاصر (تا پیش از انقلاب اسلامی) هیچ گاه شکل‌‌گیری همبستگی و تلاش برای خیر عامه بسامان نشد، جریان تمدن‌سازی مشاهده نمی‌شود. در بخش نخست این مقاله با اتکا به مباحث تئوریک تمدن نشان داده شد که فرایند تمدن‌سازی در ایران معاصر با وقوع انقلاب اسلامی آغاز شد؛ زیرا حضرت امام؟ق؟ با احیای عنصر هویت‌بخش دین توانست جامعه ایران را از هویت تمدنی برخوردار نماید و در نتیجه به سطح همبستگی مطلوبی برساند که خود را در وقوع انقلاب اسلامی و مقاومت در دفاع مقدس جلوه‌گر نمود. انقلاب اسلامی توانست ظرفیتی در خور توجه برای ایجاد یک تمدن نو اسلامی ایجاد نماید. در بخش دوم نیز نشان داده شد که الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت مدلی خواهد بود برای تکمیل فرایند تمدن‌سازی که با انقلاب آغاز شد. در این نوشتار قابلیت‌های این الگو و رویکرد مقام معظم رهبری برای ساخت تمدن اسلامی با اتکا به تئوری تمدن تبیین شد. نهایی شدن این الگو سبب می‌شود تا از آزمون و خطا در فرایند ساخت تمدن رها شویم و یک مسیر یکنواخت و معتدل را بپیماییم. از سویی دیگر نشان‌ داده شد که ایجاد یک الگوی بومی برای دستیابی به پیشرفت محدود به ایران نیست و در دیگر کشورهای اسلامی همچون مالزی و ترکیه ایجاد یک الگو برای دستیابی به تمدنی اسلامی پیگیری می‌شود.

پس برای ساخت تمدن اسلامی ضروری است که هویت تمدنی هماناره در مسیر تعالی و تکامل، بازتولید و تقویت شود و تنها از این طریق است که می‌توان به دستیابی به تمدنی متفاوت از تمدن غرب و سایر تمدن‌ها امید داشت. این هویت زمانی به طور صحیح شکل می‌گیرد که ریشه در ارزش‌های اسلامی ـ ایرانی داشته باشد. ارزش‌ها نیز با استفاده از محصولات فرهنگی بومی به افراد منتقل می‌شوند. در حقیقت همنوایی و همگامی با رهنمودهای مقام معظم رهبری برای ساخت تمدن اسلامی، دستیابی به خیر همگانی را فراهم می‌‌آورد و ما را در فرایند ساخت تمدن اسلامی قرار می‌دهد.

امروز2409
دیروز7368
در هفته32101
در ماه115507
مجموع1190012

بازدید کنندگان برخط

2
Online

بالای صفحه